درباره وبلاگ
پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
ضمن تشریح محدودیتهای خبرنگاران در کشورهای مدعی دموکراسی؛
نجف‌زاده: من سند زنده فقدان دموکراسی و آزادی در فرانسه هستم

نجف زاده گفت: آن فضای فرانسوی مبتنی بر دمکراسی و آزادی که برخی عوامانه در ذهن‌ها ساخته‌‌اندحقیقت ندارد و من سند زنده آن هستم.


? گزارش تصویری مرتبط

-------------------------------

کامران نجف‌زاده خبرنگار واحد مرکزی خبر بامداد امروز در بدو ورود به تهران در جمع اصحاب رسانه و در توضیح وقایع رخ داده در مورد خودش در فرانسه اظهار داشت: در طول 18 ماه حضوری که طبق مجوز فرانسه وارد این کشور شده بودم، مراحل خیلی سخت و دشواری را طی کردیم و محدودیت‌های دولت فرانسه از همان اول آغاز و هر روز بیشتر می‌شد، آنها حتی کارت خبرنگاری من را به این راحتی‌ها نمی‌دادند.

وی افزود: مثلا از جمله محدودیت‌هایی که ایجاد کردند، این بود که بعد از مدتی به من گفتند شما نمی‌توانید به کاخ الیزه بروید در حالی که دو سه ماه اول این اجازه را داشتم بعد به من گفتند که حق نداری به مجلس بروی و بعد گفتند از خاک فرانسه نمی‌توانید بیرون بروید حتی در کشورهایی که حوزه شینگن است نمی‌توانید تردد کنید و همین‌طور فضا را تنگ‌تر می‌کردند.

نجف‌زاده ادامه داد: بعد از 18 ماه فعالیت رسانه‌ای من، در جلسه مشترک وزارت کشور و وزارت خارجه فرانسه، به این جمع‌بندی رسیده بودند که خبرنگار واحد مرکزی خبر در آنجا یک‌سری مواردی را رعایت نکرده و خطوط قرمز را شکسته است و در افکار عمومی فرانسه نفرت ایجاد کرده که در این رابطه نامه مکتوبی را به بیرون ارائه دادند.

این فعال رسانه افزود: این برای من تجربه بسیار خوبی بود و حداقل خودم فهمیدم که فرانسه با وجود اینکه مدعی دمکراسی و جهان آزاد رسانه‌ها است، در عمل چه مقدار به آن اعتقاد داشته و چقدر می‌تواند به آن پای‌بند باشد.

وی تاکید کرد: اگر من دوباره به فرانسه برگردم مجددا در مورد موزه لوور فرانسه گزارش تهیه می‌کنم و می‌گویم که این اشیاء عتیقه را چگونه دزدیده‌اند؟، مجددا در مورد نیروگاه هسته‌ای اوریدف که 50 درصد سهام آن متعلق به ایران است گزارش تهیه می‌کنم و این سوال را مطرح می‌کنم که سهم ایران کجاست؟!

نجف‌زاده ادامه داد: مجددا گزارش تهیه می‌کنم و ماجرای خون‌های آلوده به ویروس ایدز را که برای اولین بار از فرانسه به ایران وارد شد را مورد بررسی قرار داده و می‌گویم فرانسوی‌ها هنوز غرامت آن را به ما نداده‌اند؛ اینها سوال‌هایی است که وظیفه من است که به عنوان خبرنگار بپرسم.

وی در ادامه با بیان اینکه من در حالی که در فرانسه بودم از آقای احمدی‌نژاد هم سوال‌هایی را پرسیدم و اگر انتقادی هم وجود داشت آن را مطرح کردم، گفت: آن فضای فرانسوی مبتنی بر دمکراسی و آزادی که برخی عوامانه در ذهن‌ها ساخته‌ بودند حقیقت ندارد و من سند زنده آن هستم.

خبرنگار واحد مرکزی خبر خاطرنشان کرد: نکته جالب آنکه آنها یکی از اتهاماتی که به من زدند اخلال در نظم عمومی فرانسه بود، لذا من به آن پلیس فرانسوی گفتم که اندازه قد و هیکل من چقدر است که در نظم عمومی فرانسه اخلال ایجاد کرده باشم؛که این نکته بسیار جالبی است.

کامران نجف‌زاده در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در توضیح شرایط کاری خود در فرانسه، گفت: بسیاری از جاها در انجام فعالیت‌های حرفه‌ای محدودیت اعمال می‌شد، گرچه من در مصاحبه کردن در سطح شهر مشکلی نداشتم، اما در تمام 18 ماه اجازه سفر به ایران را به من ندادند.

وی ادامه داد: در این مدت دهها خبرنگار فرانسوی وارد ایران شدند و ویزا گرفتند و حتی خبرگزاری فرانسه در تهران کارش را به راحتی انجام می‌داد، اما با اتهام‌های عجیب و غریب که مرغ پخته از آن خنده‌اش می‌گیرد به دنبال بهانه‌ای بودند که اخراج خبرنگار فرانسوی را که در اغتشاشات شرکت کرده بود را تلافی کنند و این در حالی بود که از نظر سازمانی من در مقابل خبرنگار فرانسوی نبودم.

نجف‌زاده با تاکید بر اینکه این اقدام فرانسه موجب شد بخش عظیمی از افکار عمومی در ایران ضربه بخورد، گفت: آنها سعی می‌کردند که در ویترین شعار، خود را موجه جلوه دهد، اما امروز در فرانسه یک لابی محدود و یک دولتی بر سر کار است که طبق نظر سنجی‌ها 70 درصد مردم قبولش ندارند و این اقدام را نمی‌شود به حساب روابط بیش از 230 ساله مردم ایران و فرانسه گذاشت؛ بنابراین این اقدام غیرقابل قبول از سوی دولت فرانسه یک اشتباه استراتژیک از نگاه ارتباطاتی بود، چرا که فرانسه مدعی آزادی است.

وی با تاکید بر اینکه من تمام قوانین فرانسه و حرفه‌ای را رعایت کرده‌ام، گفت: آنها بدون هیچ مصداق و دلیل قانع‌کننده‌ای و بدون تفهیم اتهام حتی فرصت توضیح و دفاع را هم به من ندادند که در این زمینه‌ها صحبت‌های زیادی دارم که در موقع خود بیان خواهم کرد.

وی در پاسخ به این سوال  که در ادامه فعالیت حرفه‌ای و کاری‌ رسانه‌ای خود چه برنامه‌ای دارد، پاسخ داد: من اکنون خبرنگار واحد مرکزی خبر هستم.


لحظه شماری برای لغو جشن جهانینوروز +تصاویرغمناک
تذکر مقام معظم رهبری در پیام نوروزی خود مبنی بر ناراحتی و اندوه ملت ایران از حوادث تلخ منطقه و قتل عام مسلمانان خصوصا شیعیان بحرین در حالی است که قرار است طی چند روز آینده جشن جهانی نوروز با حضور سران بعضی از کشورهای منطقه در کشور برگزار شود.

"در پی پیام نوروزی مقام معظم رهبری ؛افکار عمومی منتظر لغو هرچه سریعتر جشن جهانی نوروز است.

به گزارش أین عمار مقام معظم رهبری در پیام نوروزی خود ضمن تبریک فرارسیدن بهار و سال نو؛با اشاره به حوادث تلخ در بحرین؛یمن و لیبی افزودند:حوادث تلخی که در برخی از کشورها نسبت به مردم انجام میگیرد ـ در بحرین نسبت به مردم عزیز آنجا، در یمن، در لیبی ـ عید را بر ما گوارا نمیکند و مانع از این است که انسان شادی عید را بتمامه احساس کند.
 تذکر مقام معظم رهبری در پیام نوروزی خود مبنی بر ناراحتی و اندوه ملت ایران از حوادث تلخ منطقه و قتل عام مسلمانان خصوصا شیعیان بحرین در حالی است که قرار است طی چند روز آینده جشن جهانی نوروز با حضور سران بعضی از کشورهای منطقه در کشور برگزار شود.
تصاویر در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب...

دانلود ترانه ی پایانی اخراجی های 3

 

http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1300866363.mp3


مطلب دوستان (مسعود ده نمکی): رشیدپور علیه اخراجیهای 3

اhttp://d-moradian.blogfa.com/

این عکسی از صفحه فیس بوک رضا رشید پور مجری سابق صداوسیمای ایران است.

همانطور که می بینید، فردی که داعیه روشنفکری دارد،از سطح طبقاتی متوسط به بالایی (احتمالاً) و  یک جایگاه تحصیلی (قاعدتاً) برخوردار است. اما از محتوای این نوشته چه برداشتهایی می شود کرد؟

1-     اخراجی ها دهن کجی به فرهنگی است که آقای رشیدپور نماینده آن است

2-     اخراجی ها ظلمت است برای آن فرهنگی که ایشان مدعی آن هستند

3-     عموم مردم ایران آدمهای فرهنگ ناشناس هستند چون به دیدن این فیلم رفتند

4-     اخراجی ها سه برابر نادر از سیمین فروخته و این شرم آور است برای فرهنگی که وی ادعایش را دارد.

 

تا اینجای مساله چیز مهمی نیست و آقای رشیدپور حق دارد به فیلمی که بدش می اید نقد کند ... اما آیا نقد کرده؟

در فیس بوک برای ایشان نوشتم من با تمام نفرتی که از اجرای مقلدانه ی شما (از لری کینگ و شهریاری ... چه قرابتی!) داشته ام حداکثر مخالفتم با اجرای شما تعویض کانال بوده و در اکران فیلم سطحی و مزخرف ( ازدید من) گزارش یک جشن ا ، ترک سالن تنها اعتراض من به فیلمی بود که نماینده فرهنگی است که شما مدعی آنید. اما چه می شود که روشنفکرانی که ادعای تکثر گرایی دارند این چنین برمی آشوبند و عصبانیت از حضور موفق مخالف خود را با تحقیر مردم  نشان می دهند؟ کدام مردم از دید آقای مجری نادان و نا آگاهند؟ مردم روستاها و شهرستانها و حتی مردم طبقات متوسط شهری که به دیدن یک فیلم رفته اند؟ برای من سوالاتی است که شاید بد نباشد آقای رشیدپور پاسخی به آن بدهند:

1-     تعریف شما از آگاهی چیست؟

2-     تعریف شما از مردم چیست؟

3-     تعریف شما از چماق چیست؟

4-     تعریف شما از فاشیزم چیست؟

رفتار آقای رشید پور دقیقا رفتار همان طایفه ایست که در جریان اکران فیلم پایان نامه با انواع و اقسام رفتارهای غیر فرهنگی (حتی با تعاریف مجری محترم از فرهنگ!) که تا صادر کردن اصوات حیوانات از خود هم پیش رفت نسبت به ساخت و اکران تنها فیلم ضد سبز جشنواره اعتراض کردند! این رفتار دقیقا مشابه همان رفتاری است که در اوج اقتدار نشریات مسلسل وار دوم خردادی توسط هوادارن افراطی این جریان در پارک لاله رخ داد : کیهان سوزی، این رفتار دقیقا رفتار طبرزدی و جریان زیر دستش است(به خاطر آقای مجری هست احتمالا جریان مضحک جلوی دانشگاه تهران در فحاشی به آیت الله کاشانی را)، این رفتار دقیقا رفتار کارمندان محمد قوچانی است که در دوره دوم خرداد رای مردم را نشان خرد جمعی می دانستند و در 5 تیر 84 در وبلاگهایشان نماد گاو بودن مردم ایران !

بله از این نظر که منافع عده ای را اخراجی ها تهدید می کند و مبحث مهم امکان بیان موفق و فراگیر را (با تمام ضعف های ساختاری اش) برای افرادی غیر از جریان فاشیستی حاکم بر سینمای کشور رقم می زند زنگ خطری است برای کسانی که با تمام پول بیت المال هم که به صحنه می آیند خروجی شان می شود: گزارش یک جشن،یک حبه قند، چیزهایی هست که نمی دانی، مرگ کسب و کار من است و قطعاً صبر کنید تا فروش اینها را با فروش دو فیلم مخالف خوان جشنواره (اخراجی ها و پایان نامه) قیاس کنید.آنوقت می فهمید داد و فریادها از کجاست!

اما در این میان بیچاره فرهادی که این طایفه گوشت قربانی اش کردن و با ماراتن ساختن از اکران این دو فیلم در گیشه عملا باعث ضربه زدن به جریان روشنفکریی می شود که شاخ غولش فرهادی است!

بهرحال حوالت تاریخی بر آن است که امثال رشیدپور خون خونشان را بخورد و فیلم امثال ده نمکی بفروشد. مثل روزی که افق فروخت ، آژانس فروخت و باز بزرگترهای امثال رشیدپور خون خونشان را خورد !

 


راهنمای راهیان نور ولایت (قسمت 2)
برای اولین بار پس از جنگ قفل خاطرات حاج حسین الله کرم شکست... محسن وزوایی شاگرد اول دانشگاه شریف و کسی که از لانه جاسوسی بالا رفته بود و آن را تسخیر کرده بود؛ به راحتی و خوبی به انگلیسی صحبت میکرد. مهمترین ماموریت سپاه اسلام که به دست گرفتن توپخانه عراق بود به ایشان سپرده شده بود که باید 25 کیلومتر پیاده راه می رفتند...

 "عماریون"- یکی از گردان هائی که ماموریت پیدا کرد گردان محمد رسول بود که فرمانده اش محسن وزوایی بود شاگرد اول دانشگاه شریف و کسی که از لانه جاسوسی بالا رفته بود و آن را تسخیر کرده بود؛ به راحتی و خوبی به انگلیسی صحبت میکرد. مهمترین ماموریت سپاه اسلام که به دست گرفتن توپخانه عراق بود به ایشان سپرده شده بود که باید 25 کیلومتر پیاده راه می رفتند، از موانع زیادی عبور میکردند.
برای اینکه جای پای آنها روی شن ها نماند بچه ها ر وی کولشان 15 طاقه موکت حمل کرده و آنها را پهن میکنند تا دشمن متوجه رد پا نشود و بدون هیچ صدائی به توپخانه دشمن برسند. قبل از رسیدن گردانهای دیگر قسمتهائی از منطقه را گرفتند، مسئول اطلاعات جنگ با شنود متوجه می شود که دشمن به گردان توپخانه دستور عقب نشینی می دهد و توپخانه در حال جمع آوری بود و توپ ها مشغول فرار هستند؛ محسن رضائی میگوید دو رکعت نماز برای سلامتی آقا امام زمان بخوانید و همه دعا کنید تا خدا کمک کند و دعا کنید.
بچه ها یادتان نرود ناصر الدین شاه لشکر دعا تشکیل داده بود لذا 17 شهر قفقازز را آنها از دست دادند. بچه ها آمدند تا پای کار ولی متوجه میشوند دشمن مثل اینکه نیست و ناگهان یکی از توپ شلیک میکند و بچه ها دهانه توپخانه را می بینند. بچه ها قبل از اینکه دشمن با توپخانه بگریزد او را محاصره و توپخانه را گرفتند و توپخانه سپاه
را برای گرفتن خرمشهر تشکیل دادند. بنا بر این به یاد شهید وزوایی و یارانش باشید و اشاره به آنها کنید و یاد آنها باشید و خنده ها را قطع کنید و یاد آنها باشید.
سپس وارد منطقه ای به نام دشت عباس می شوید که محل شهادت افراسیابی ها وشهیدان بسیاری هست. گردان اینها در محاصره عراق می افتد و عراقی ها با خمپاره 60 این گردان را می زنند، شهید ابراهیم هادی با عراقی ها مذاکره میکند 10 ساعت مذاکره میکند که عراقی ها دست از جنگ بردارند ولی نتیجه ندادو دوباره عراقی ها با خمپاره 60 شروع به کشتار بچه ها کردند؛ ابراهیم هادی بچه ها را جمع کرد و روضه حضرت زهرا(س) می خواند. تا عصر این ماجرا ادامه داشت در اولین فضائی که پیدا شد پل رودخانه رفاعیه را از دست دشمن در آوردیم، به پل رفاغیه رسیدید اگر مداح دارید روضه بخوانید الان این رودخانه آب ندارد، بشینید به یاد شهید ابراهیم هادی، شهید افراسیابی که با تدابیر بسیار قوی توانستند بحران رو کنترل کنند گریه کنید.
به روستای چنانه میرسید سپس به تنگه برغازه می رسید و از آنجا که سرازیر می شوید منطقه دشت و زمین رمل میشود ریگ های بسیار نرم و دوست دارید با رمل ها بازی کنید اما دقت داشته باشید این رمل ها با خون شهدا آغشته است دست چپتون یه مکانی هست به اسم موقعیت شهید حسین اسکندرلو؛ حسین اسکندرلو بچه شهرک کاروان تهران بود جزو فقیر ترین آدم های تهران بود؛ در زمان شاه اسم این شهرک، شهرک کافران بود، سال 64 وقتی که فاو را تصرف می کنیم عراق دست به یک سری عملیلت های متحرک میزنه تا بتواند مهران را بگیرد.
حسین اسکندرلو مامور پاتک به دشمن میشود حسین پاها را برهنه کرده و پیراهن را باز کرده و رو به دشمن میکند مانند کاری که «عابس بن ابی شبیب شاکری» در کربلا میکند دشمن جرات ندارد در کربلا به عابس حمله کند و میگوید
وقت آن آمد که من عریان شوم جسم بگذارم سراسر جان شوم
حسین با این شعر بچه ها را یک پارچه شور و هیجان و قدرت میکند و تپه ها را تصرف میکند موقعیت شهید اسکندرلو را ببینید.
به نزدیکی فکه که رسیدید یاد شهید فضلی در سال 61 و یارانش باشید، خرداد سال 61 گرمای سوزان رمل ها که از آنها آتش می ریزد بیرون بچه ها تشنه در حال جان دادن یک مرتبه ابرها که دارند حرکت می کنند به سمت شمال ایران، تعدادی ابر می آید روی فکه ابرها جمع می شود و باران می بارد...
من مطلبی با باران دارم که می گوید: --- همه قطره های باران از یک چیز می ترسند اولا تو کویر بیافتند چون قبل از رسیدن به زمین تبخیر میشوند خود را می توان به جای قطره ای باران گذاشت و نوشت؛ دیگر اینکه برای قطره امکان بازگشت به دریا وجود نداشته باشد و قطره امیدوار است وقتی بارش کرد دوباره به دریا برسد و دوباره پرواز کند به آسمان برود و دوباره بیاید زمین
دیدم که قطره باران ها دارند صحبت میکنند و گفتند: در این زمین رملی فکه اگر برسیم که همه نابودیم ناله شهدا را در این منطقه اگر گوش های دل را باز کنیم می توان شنید و این قطرات باران که بر گونه شهیدان ریخته است، جزئی از جسم انان شده است.
بعد از فکه شما را میبرند به یک پاسگاه به یک منطقه به نام طاوسیه دنبال گردان کمیل بگردید قسمتی را عراقی ها کنده بودند کانال بود تا نتوانیم جلو تر بریم گردان کمیل آمده یکی از این کانال ها را گرفته و تا 20 کیلومتر نفوذ کرده در خاک عراق؛ بقیه جبهه ها عقب تر از گردان کمیل مانده اند و در بین دو تا لشکر دشمن شهید امینی دارد، از دهانش خون می آید خون این قدر شفاف است همان لحظه شکار شده است و از او عکس گرفته شده است.
همان طور که عبور می کنید وصیت نامه شهید امینی را بخوانید آنجا وصیت میکند بعد ها سال 71 آن وصیت نامه در آمد؛ در وصیت نامه نوشته است: امروز روز سوم هست که در محاصره هستیم آب و آذوقه تمام شده است همه تشنه و لب ها ترک خورده و در انتهای کانال شهدا آرمیده اند؛ شهیدان سیراب هستند....
کانال کمیل یک دریاست یک کربلاست می توانید باشهید امینی دوست بشوید آنجا سراغ شهید آوینی را بگیرید، بعد می رسید به تپه رشیدیه یک گودالی است توی والفجر مقدماتی بچه های زخمی خودشان را سینه خیز
می رسانند آنجا و عقب نشینی کردند یک عده به سمت کانال کمیل رفتند و یک عده هم آنجا رفتند. در این مکان 80 پرچم شهید زده شده است و حدود 300 شهید آوردیم و 80 شهید از همین جا بود و اسمش را مقتل یا کربلای ایران گذاشتیم؛ وقتی اوینی شهید گفت می آیم فکه را مکه کنم تا می آید آنجا را آباد کند تا مردم سر و پا برهنه شوند و به جای مکه در فکه بیایند. آوینی حرکت کرد نزدیک مقتل شهدا شد و یک مین شهید آوینی را شهید کرد از جائی که شهید آوینی شهید شده تا مقتل دو تا مسیر است: یکی مسیر رفت تا مقتل و یک مسیر برگشت و آنجا را هروله کنان بروید؛ هروله در مکه بین صفا و مروه انجام میشود آنجا حتما هروله کنید و هر چه می خواهید از خدا بخواهید 80 شهید آنجاست.
سپس از اینجا به سمت حسین خرازی و به حمید باکری می رسیم، به همت می رسیم؛ ولی وقت بنده تمام است.
توی دشت آزادگان و منطقه طلاییه
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پا فتاده باید سرنگون رفت
همت سوار موتور تریل بود و دنبال تانک های دشمن میرفت با شلیک یکی از تانک ها سرش از بدنش جدا شد در کنارش دشت دیگری هست آنجا هم فریاد دارد بیاد بگویید حمید باکری وایسا باهات حرف داریم حمید باکری وصیت کرد و گفت بچه ها امشب دعا کنید همه شهید بشوید چون اگر زنده بمانید از 3 حالت خارج نیست
یا بعد جنگ از گذشته پشیمان میشویم
یا بی تفاوت میشویم
و یا از کنار گذاشتن ارزش ها دق میکنیم
بگوییم حمید بر گرد ولی نمی خواهیم دق کنیم و می خواهیم بگوییم دسته چهارمی است که می خواهیم راه شما را ادامه بدیم.
از شلمچه و کربلای پنج بگویم قرار گاه نجف و شوشتری همان جا بود و اسمش را گذاشتیم امام رضا در سال 65 دشمن موقعیت امام رضا را از روی عکس هوائی پیدا کرده بود.
به شوشتری گفتیم چرا گفتی امام رضا این مقر و موقعیت را؟ گفت اینجا جای پای امام رضاست امام رضا وقتی می خواهد بیاید ایران از خوزستان گذشته است پس شلمچه هم جای پای 400 شهید است و هم امام رضا.
آنجا دو رکعت نماز بخوانید و زیارت عاشورا بخوانید...


<      1   2   3      >
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات